اشعار کاظم بهمنی

وضعیت
موضوع بسته شده است.

M.Bigloyi

گالری چرم ریما
عضو کادر مدیریت
مدیر کل
عضویت
3/10/15
ارسال ها
382
Credits
63
ریال
0ریال
تیـــر برقـــی «چوبیم» در انتهای روستا

بی فروغم کرده سنگ بچه های روستا

ریشه ام جامانده در باغی که صدها سرو داشت

کـــوچ کردم از وطن ، تنهــــا بـــــرای روستـــــا

آمدم خوش خط شود تکلیف شبها،آمدم

نـــور یک فانوس باشــم پیش پای روستا

یاد دارم در زمین وقتی مرا می کاشتند

پیکرم را بــوسه می زد کدخدای روستا

حال اما خود شنیدم از کلاغی روی سیم

قدر یک ارزن نمــی ارزم بـــرای روستــــا

کاش یک تابـــوت بودم کــاش آن نجار پیر

راهیم می کرد قبرستان به جای روستا

قحطی هیزم اهالی را به فکر...




موضوع حذف شده است
 
وضعیت
موضوع بسته شده است.

موضوعات مشابه


بالا