اشعار جواد مزنگی

وضعیت
موضوع بسته شده است.

M.Bigloyi

گالری چرم ریما
عضو کادر مدیریت
مدیر کل
عضویت
3/10/15
ارسال ها
382
Credits
63
ریال
0ریال
اشعار جواد مزنگی

تهران بدونِ بودنت انگار زندان می شود
با تو کویرِ لوت هم مانندِ تهران می شود


قلبِ مرا با چشمِ خود هر روز کافر می کنی
باز از حیایِ شرقی ات کافر مسلمان می شود




جان می دهی بار دگر جان داده را با بـ*ـو*سه ات
مردن پس از بـ*ـو*سیدنت، یک کارِ آسان می شود


می خندی و از نازِ تو بازارِ بی همتای گل
در کسری از یک ثانیه یک جایِ ویران می شود


با احتیاطِ بیشتر لـ*ـب هایِ خود را رنگ کن
بیرون که می آیی عسل یکباره...



موضوع حذف شده است
 
وضعیت
موضوع بسته شده است.

موضوعات مشابه


بالا