نام دلنوشته: مجموعهی جیغ گمشده
نویسنده: آقای مبهم
مقدمه:
درست تو همون کوچه وایساد
حسابی لباسش خیس شده بود. هنوزم نفس نفس میزد. نگاهی به پشت سرش انداخت و دوباره شروع کرد به دویدن...
از گوشهی چشماش بیاختیار اشک سرازیر میشد ولی سریعتر میرفت.
مهم نبود کجا؛ فقط باید راهی پیدا میکرد. همون کوچه پس کوچههای شهر شده بودن خونش. با بوی همشون آشنا بود. حتی میتونست چشم بسته پیداشون کنه...
بالاخره به کوچهی باریک طولانی همیشگی رسید. یهنفر بیشتر نمیتونست ازش رد بشه طوری که اگه یکی همزمان از...
موضوع حذف شده است
نویسنده: آقای مبهم
مقدمه:
درست تو همون کوچه وایساد
حسابی لباسش خیس شده بود. هنوزم نفس نفس میزد. نگاهی به پشت سرش انداخت و دوباره شروع کرد به دویدن...
از گوشهی چشماش بیاختیار اشک سرازیر میشد ولی سریعتر میرفت.
مهم نبود کجا؛ فقط باید راهی پیدا میکرد. همون کوچه پس کوچههای شهر شده بودن خونش. با بوی همشون آشنا بود. حتی میتونست چشم بسته پیداشون کنه...
بالاخره به کوچهی باریک طولانی همیشگی رسید. یهنفر بیشتر نمیتونست ازش رد بشه طوری که اگه یکی همزمان از...
لینک ها فقط برای اعضا در دسترس میباشد.لطفا
عضو شوید
و یا
وارد حساب کاربری
خود شوید
موضوع حذف شده است
لینک ها فقط برای اعضا در دسترس میباشد.لطفا
عضو شوید
و یا
وارد حساب کاربری
خود شوید
