گفت و گوی خدا و بنده اش

وضعیت
موضوع بسته شده است.

rahele

راحله سادات
مدیر کل
مربی دوره
عضویت
3/10/15
ارسال ها
120
Credits
37
ریال
0ریال
تصاویر فقط برای اعضا در دسترس میباشد.لطفا عضو شوید و یا وارد حساب کاربری خود شوید



گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را

که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم
آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی
که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی،
من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه...​



موضوع حذف شده است
 
وضعیت
موضوع بسته شده است.

بالا