«به نام خدا»
نویسنده: فاطمه شکرانیان
ژانر: تراژدی
باز باران بی ترانه
میکند اشکش روانه
میخورد بر بام خانه؟
گویا خانهای نداره!
یادش آمد روز باران
نصف ظهری در خیابان
کرد او فریاد و اصرار
که ای وای!
منم من کودک کار!
کرد گردش روز شیرین
او چو برگشت خورد سیلی
از پی آن مرد پیری
کودکی ده ساله است او
روزها دستش پر است او
پر ز گل، دستمال، اسپند
پر ز فال حافظ است او
با دو پای کودکانه
کرد اصرار آن جوانه
که بخر والا گران نیست
روزگار من سیاهیست
میپریدی از لـ*ـب جو؟
پرت میشد در خود جو!
آرزو دارد...
نویسنده: فاطمه شکرانیان
ژانر: تراژدی
باز باران بی ترانه
میکند اشکش روانه
میخورد بر بام خانه؟
گویا خانهای نداره!
یادش آمد روز باران
نصف ظهری در خیابان
کرد او فریاد و اصرار
که ای وای!
منم من کودک کار!
کرد گردش روز شیرین
او چو برگشت خورد سیلی
از پی آن مرد پیری
کودکی ده ساله است او
روزها دستش پر است او
پر ز گل، دستمال، اسپند
پر ز فال حافظ است او
با دو پای کودکانه
کرد اصرار آن جوانه
که بخر والا گران نیست
روزگار من سیاهیست
میپریدی از لـ*ـب جو؟
پرت میشد در خود جو!
آرزو دارد...
لینک ها فقط برای اعضا در دسترس میباشد.لطفا
عضو شوید
و یا
وارد حساب کاربری
خود شوید
