قصاید ظهیر فاریابی

وضعیت
موضوع بسته شده است.

M.Bigloyi

گالری چرم ریما
عضو کادر مدیریت
مدیر کل
عضویت
3/10/15
ارسال ها
382
Credits
63
ریال
0ریال
سفر گزیدم وبشکست عهد قربی را
مگر به حله ببینم جمال سلمی را

بلی چو بشکند از هجر اقربا را دل
بسی خطر نبود نیز عهد قربی را

مرا زمانه به عهدی که طعنه ای می زد
هزار بار به هربیت شعر شعری را

مزاج کودکی از روی خاصیت به مذاق
هنوز حکم شکر می نهاد کسنی را

زخان و مان به طریقی جدافکند که چشم
در آن بماند به حیرت سپهر اعلی را

زمانه هرنفسم تازه محنتی زاید
اگر چه حاله معیّن شده است حبلی را

ز روزگار بدین روز گشته ام خرسند
وداع کرده به کلی دیار ومأوی را

ولیکن از سر سیری بود اگر قومی
به ترّه بار فروشند...



موضوع حذف شده است
 
وضعیت
موضوع بسته شده است.
بالا