نتایح جستجو

  1. M.Bigloyi

    سه بچه خوک بازیگوش

    يكي بود ، يكي نبود ، زير گنبد كبود در جنگلي، خوكي با سه پسرش زندگي مي كرد . اسم بچه ه به ترتيب مومو ، توتو ، بوبو بود يك روز مادر خوكها به آنها گفت :" بچه ها شما بزرگ شديد و بايد براي خودتان خانه اي بسازيد و زندگي جديدي را شروع كنيد . " مومو كه از همه بزرگتر و از همه تنبل تر بود پيش خودش فكر...
  2. M.Bigloyi

    قصه روباه و كلاغ

    یكي بود يكي نبود . در يك روز آفتابي آقا كلاغه يك قالب پنير ديد ، زود اومد و اونو با نوكش برداشت ،پرواز كرد و روي درختي نشست تا آسوده ، پنيرشو بخوره . روباه كه مواظب كلاغ بود ، پيش خودش فكر كرد كاري كند تا قالب پنيررا بدست بياورد . روباه نزديك درختي كه آقاكلاغه نشسته بود ، رفت و شروع به تعريف از...
  3. M.Bigloyi

    قصه جوجه اردک زشت

    یکی از بعداز ظهرهای آخر تابستان بود . نزدیک یک کلبه قدیمی در دهکده ،خانم اردکه لانه اش را کنار دریاچه ساخته بود. اون پیش خودش فکر می کرد: مدت زیادی هست که روی این تخم ها خوابیده ام . او تنها نشسته بود و بقیه اردکها مشغول شنا بودند . کم کم تخم ها شروع به حرکت کردند و با نوکهای قشنگ کوچکشان...
  4. M.Bigloyi

    شعر کودکانه در مورد دندان

    اتل متل توتوله یه مسواک کوتوله همش با غر غر میگه میرم از اینجا دیگه صاحب من کودکه مثل خودم کوچکه شنیده ام بعد شام گفته تورو نمیخوام با من شده خیلی بد به موی من لـ*ـب نزد قهر میکنم من باهاش میرم کنار کفشاش به جون هرچه مسواک کفشارو میکنم پاک دندون من چند روزه بدجوری کرمو شده سیاه شده...
  5. M.Bigloyi

    اشعار کودکانه ماه رمضان

    نوبت مهمونی پاک خدا شد رمضان آمد و مهمونی به پا شد نوبت مهمونی پاک خدا شد سفره ی خدا پر از عطر نمازه پرِ از عبادت و راز و نیازه همه دستاشون به سوی آسمونه رو لبا نام خدای مهربونه رمضان ماه دعا ماه عبادت ماه مهربونی و برکت و رحمت چرا روزه می گیریم آی بچه ها میدونید چرا...
  6. M.Bigloyi

    شعر کودکانه سلام

    شعرهای زیبا در مورد سلام سلام مثل بـهاره گـل وشـکـوفـه داره بوی قشنگ دوستی هـمـراه خودمـیـاره وقتی سلام میکنی شاپـرکا می خندن بالهاشونو بـرامـون وامیکنن می بندن **** شعر آموزش سلام به کودکان **** گوش بده باز می خونن پــرنــده هــای زیـبــا با چه چه وبا جیک جیک سلام میدن به گلها...
  7. M.Bigloyi

    شعر کودکانه پروانه و ستاره کوچولو

    "شعر کودکانه درباره پروانه" پروانه جون کجایی؟ بازم فصل بهاره پر از گلهای زیبا دامن سبزه زاره بازم بیا پر بزن به همه گلا سر بزن بیا می خوام نگات کنم نگا به سر تا پات کنم با اون بال های رنگی می دونی چقد قشنگی؟ تو قاصد بهاری عروس سبزه زاری...
  8. M.Bigloyi

    شعر کودکانه سیزده به در

    سیزده بدر سیزدهمین روز فروردین ماه و از جشن های نوروزی است. در تقویم‌های رسمی ایران این روز (سیزده بدر) روز طبیعت نامگذاری شده‌است. روز سیزده به در تقریبا بیشتر خانواده های ایرانی در دل طبیعت میروند و در آنجا با اقوام یا دوستان و آشنایان دور هم هستند و بازی میکنند. کودکان به روز سیزده اهمیت...
  9. M.Bigloyi

    شعر کودکانه درباره شهادت حضرت زهرا (س)

    شعر شهادت حضرت زهرا (س) یه مرد آسمونی نهالی کاشت میون باغچه مهربونی می گفت سفر که رفتم یه روز و روزگاری این بوته یاس من می مونه یادگاری هر روز غروب عطر یاس تو کوچه ها می پیچید میون کوچه باغا بوی خدا می پیچید اونایی که نداشتن از خوبیها نشونه دیدن که خوبی یاس باعث زشتی شونه عابرای بی...
  10. M.Bigloyi

    شعر کودکانه درباره جوجه

    "شعر کودکانه جوجه من" جوجه پر طلایی زرد و سرخ و حنایی پرهات رنگا رنگه راه رفتنت قشنگه ای جوجه قشنگم جوجه رنگارنگم حناییه سر تو چه خوشگله پر تو موضوع حذف شده است
  11. M.Bigloyi

    شعر کودکانه در مورد بهار

    شعر کودکانه فصل بهار "شعر خیاطی بهار" چه قدر با سلیقه چه قدر با علاقه جوانه را برش زد نشاند روی ساقه برای برگ ها دوخت لباس تور پشمی و کوک زد به شاخه شکوفه های پشمی لباس خواب گل را ورق ورق اتو کرد نشست به پشت میزش و ریشه را رفو کرد هزار طرح و الگو نشسته در نگاهش چه رونقی گرفته...
  12. M.Bigloyi

    شعر کودکانه آقا پلیسه

    شعر آقا پلیسه شبا که ما میخوابیم آقا پلیسه بیداره ما خواب خوش میبینیم اون دنبال شکاره آقا پلیس زرنگه با دزدا خوب میجنگه ما هم اونو دوست داریم بهش احترام میزاریم!! موضوع حذف شده است
  13. M.Bigloyi

    شعر نماز کودکانه

    چند شعر کودکانه درباره نماز نماز خواندن یکی از واجب ترین اعمال ما شیعیان به شمار می رود. والدین موظف هستند با ورود کودکان به سن تکلیف، نماز خواندن را به آن ها آموزش دهند. یکی بهترین روش های آموزش نماز و آشنایی کودکان با آن، آموختن شعر در مورد نماز به کودکان است. شعرهای نماز کودکانه بسیاری...
  14. M.Bigloyi

    شعر کودکانه دهه فجر برای دبستانی ها

    شعر دهه فجر برای کودکان وقتی که تو آمدی دوباره از هر طرفی سپیده سر زد در باغ، شکوفه شد شکوفا پروانه به سوی غنچه پر زد در خانه و کوچه و خیابان گل های قشنگ خنده رویید از شادی دیدن تو آن روز هم غنچه و هم جوانه خندید گیسوی قشنگ سبزه آن روز با دست نسیم شانه می شد باغ دل ما ز دیدن تو سر سبز و پر از...
  15. M.Bigloyi

    قصه کودکانه باغچه مادربزرگ

    یکی بود یکی نبود.مادر بزرگ یه باغچه قشنگ داشت که پراز گلهای رنگارنگ بود. ازهمه ی گل ها زیباتر گل رز بود. البته اون به خاطر زیباییش مغرور شده بود و با بقیه گل ها بدرفتاری می کرد. یک روز دوتا دختر کوچولو و شیطون که نوه های مادربزرگ بودند به سمت باغچه آمدند. یکی از آن ها دستش را به سمت گل رز برد...
  16. M.Bigloyi

    قصه کودکانه پرنده و کفشدوزک

    قصه پرنده و کفشدوزک یکی بود یکی نبود. در یک جنگل بزرگ و سرسبز و پردرخت همه حیوانات شاد و خندان در کنار هم زندگی می کردند. پرنده کوچولو هم جیک جیک کنان این ور و آن ور می پرید و دوست داشت تمام اطرافش را بشناسد. خلاصه پرنده کوچک قصه ما به همه قسمت های جنگل سر میزد و دنبال چیزهای جالب و جدید می گشت،...
  17. M.Bigloyi

    قصه کودکانه ماهی و ماه

    قصه ماهی و ماه یکی بود، یکی نبود. در یک حوض پر از آب، ماهی کوچکی زندگی می کرد. حوض در حیاط خانه ای بود که هیچ کس در آن خانه زندگی نمی کرد. ماهی کوچولو خیلی تنها و گرسنه بود. کسی نبود که برایش غذا بریزد. یک شب، وقتی که ماه به حوض نگاه کرد، ماهی را دید که بازی نمی کند و شاد نیست. ماه پرسید: چرا...
  18. M.Bigloyi

    قصه کودکانه الاغ آوازخوان

    قصه الاغ آوازخوان روزی روزگاری در دهکده ای کوچک، آسیابانی بود که الاغی داشت. سالها الاغ برای آسیابان کار کرده بود و بارهای سنگین را از اینجا به آنجا برده بود. ولی حالا پیر شده و نمی توانست بار بکشد. روزی از روزها آسیابان الاغ را از خانه اش بیرون کرد و گفت: برو هر جا که دلت می خواهد. من دیگر علف...
  19. M.Bigloyi

    قصه سنگ کوچولو

    یک سنگ کوچولو وسط کوچه ای افتاده بود. هرکسی از کوچه رد ميشد، لگدی به سنگ میزد و پرتش میکرد یک گوشه ی ديگر. سنگ کوچولو خيلي غمگین بود. تمام بدنش درد میکرد. هرروز از گوشه ای به گوشه ای می افتاد و تکه هایی از بدنش کنده ميشد. سنگ کوچولو اصلا حوصله نداشت. دلش می خواست از سر راه مردم کنار برود و در...
  20. M.Bigloyi

    اقدام جالب بایرن مونیخ؛ سفر به پرتغال اما نه لیسبون

    اقدام جالب بایرن مونیخ؛ سفر به پرتغال اما نه لیسبون تیم بایرن مونیخ در فاصله پنج روز مانده به تقابل حساس برابر بارسا به پرتغال سفر کرده اما نه شهر لیسبون. به گزارش "ورزش سه"، بایرن مونیخ شب گذشته موفق شد در دیدار برگشت مرحله یک هشتم نهایی لیگ قهرمانان اروپا با نتیجه 4-1 چلسی را در هم بکوبد تا...
بالا