نتایح جستجو

  1. Drosera

    شعر اشعار حافظ

    می‌دمد صبح و کله بست سحاب الصبوح الصبوح یا اصحاب می‌چکد ژاله بر رخ لاله المدام المدام یا احباب می‌وزد از چمن نسیم بهشت هان بنوشید دم به دم می ناب تخت زمرد زده است گل به چمن راح چون لعل آتشین دریاب در میخانه بسته‌اند دگر افتتح یا مفتح الابواب لب و دندانت را حقوق نمک هست بر جان و سینه‌های کباب این...
  2. Drosera

    شعر اشعار حافظ

    دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما ما مریدان روی سوی قبله چون آریم چون روی سوی خانه خمار دارد پیر ما در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم کاین چنین رفته‌ست در عهد ازل تقدیر ما عقل اگر داند که دل در بند زلفش چون خوش است عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما روی خوبت...
  3. Drosera

    شعر اشعار حافظ

    صوفی بیا که آینه صافیست جام را تا بنگری صفای می لعل فام را راز درون پرده ز رندان مست پرس کاین حال نیست زاهد عالی مقام را عنقا شکار کس نشود دام بازچین کان جا همیشه باد به دست است دام را در بزم دور یک دو قدح درکش و برو یعنی طمع مدار وصال دوام را ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیش پیرانه سر مکن هنری...
  4. Drosera

    شعر اشعار حافظ

    صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را شکرفروش که عمرش دراز باد چرا تفقدی نکند طوطی شکرخا را غرور حسنت اجازت مگر نداد ای گل که پرسشی نکنی عندلیب شیدا را به خلق و لطف توان کرد صید اهل نظر به بند و دام نگیرند مرغ دانا را ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست سهی قدان سیه...
  5. Drosera

    شعر اشعار حافظ

    الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید که سالک بی‌خبر نبود ز راه و...
  6. Drosera

    شعر اشعار فاضل نظری

    این رقص موج زلف خروشندهء‌ تو نیست این سیب سرخ ساختگی، خندهء تو نیست ای حُسنت از تکلّف آرایه بی نیاز اغراق صنعتی است که زیبندهء تو نیست در فکر دلبری ز من بی‌نوا مباش صیدی چنین حقیر، برازندهء‌ تو نیست شب‌های مه گرفته‌ مرداب بخت من ای ماه! جای رقص درخشنده‌ء تو نیست گمراهی مرا به حساب تو می‌ نهند...
  7. Drosera

    شعر اشعار فاضل نظری

    با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج ای موی پریشان تو دریای خروشان بگذار مرا غرق کند این شب مواج یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم یک آه کشیدیم و رسیدیم به معراج ای کشته سوزانده بر باد سپرده جز عشق نیاموختی از قصه حلاج یک بار دگر کاش به ساحل برسانی صندوقچه‌ای را که...
  8. Drosera

    شعر اشعار فاضل نظری

    این چیست که چون دلهره افتاده به جانم حال همه خوب است، من اما نگرانم در فکر تو بستم چمدان را و همین فکر مثل خوره افتاده به جانم که بمانم چیزی که میان تو و من نیست غریبی است صد بار تو را دیده‌ام ای غم به گمانم؟ انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت این‌قدر که خالی شده بعد از تو جهانم از سایه سنگین...
  9. Drosera

    شعر اشعار فاضل نظری

    ما را کبوترانه وفادار کرده است آزاد کرده است و گرفتار کرده است بامت بلند باد که دلتنگی‌ات مرا از هرچه هست غیر تو بیزار کرده است خوشبخت آن دلی که گناهِ نکرده را در پیشگاه لطف تو اقرار کرده است تنها گناه ما طمع بخشش تو بود ما را کرامت تو گنه کار کرده است چون سرو سرفرازم و نزد تو سر به زیر قربان آن...
  10. Drosera

    شعر اشعار فاضل نظری

    بگذار اگر این‌بار سر از خاک برآرم بر شانه تنهایی خود سر بگذارم از حاصل عمر به‌هدر رفته‌ام ای ‌دوست ناراضی‌ام، اما گله‌ای از تو ندارم در سینه‌ام آویخته دستی قفسی را تا حبس نفس‌های خودم را بشمارم از غربت‌ام این‌قدر بگویم که پس ‌از تو حتی ننشسته‌ست غباری به مزارم ای کشتی جان! حوصله کن می‌رسد آن‌...
  11. Drosera

    شعر اشعار فاضل نظری

    بعد از این بگذار قلب بی‌قراری بشکند گل نمی‌روید، چه غم گر شاخساری بشکند باید این آیینه را برق نگاهی می‌شکست پیش از آن ساعت که از بار غباری بشکند گر بخواهم گل بروید بعد از این از سینه‌ام صبر باید کرد تا سنگ مزاری بشکند شانه‌هایم تاب زلفت را ندارد، پس مخواه تخته‌سنگی زیر پای آبشاری بشکند کاروان...
  12. Drosera

    شعر اشعار فاضل نظری

    عقل بیهوده سر طرح معما دارد بازی عشق مگر شاید و اما دارد با نسیم سحری دشت پر از لاله شکفت سر سربسته چرا این همه رسوا دارد در خیال آمدی و آینه قلب شکست آینه تازه از امروز تماشا دارد بس که دلتنگم اگر گریه کنم می‌گویند قطره‌ای قصد نشان دادن دریا دارد تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده است چه سرانجام خوشی...
  13. Drosera

    شعر اشعار فاضل نظری

    سکه این مهر از خورشید هم زرین‌تر است خون ما از خون دیگر عاشقان رنگین‌تر است رود راهی شد به دریا، کوه با اندوه گفت می‌روی اما بدان دریا ز من پایین‌تر است ما چنان آیینه‌ها بودیم، رو در رو ولی امشب این آیینه از آن آینه غمگین‌تر است گر جوابم را نمی‌گویی، جوابم کن به قهر گاه یک دشنام از صدها دعا...
  14. Drosera

    شعر اشعار فاضل نظری

    ماهی تویی و آب؛ من و تنگ؛ روزگار من در حصار تُنگ و تو در مشت من اسیر پلک مرا برای تماشای خود ببند ای ردپای گمشده باد در کویر ای مرگ می‌رسی به من اما چقدر زود ای عشق می‌رسم به تو اما چقدر دیر مرداب زندگی همه را غرق می‌کند ای عشق همّتی کن و دست مرا بگیر چشم انتظار حادثه‌ای ناگهان مباش با مرگ زندگی...
  15. Drosera

    شعر اشعار فاضل نظری

    «هوای ملک عاشقان سیاسی نیست!» رسیده ام به خدایـی کــه اقتباسی نیست شریعتی که در آن حکم ها قیاسی نیست خدا کســــی است کـــه باید بــــه دیدنش بروی خدا کسی که از آن سخت می هراسی نیست به عیب پوشی و بخشایش خدا سوگند خطا نکردن ما غیـــــر ناسپاسی نیست به فکر هیـچ کسی جز خودت مباش ای دل که خودشناسی...
  16. Drosera

    شعر اشعار فاضل نظری

    فردا اگر بدون تو باید به سر شود فرقی نمی کند شب من کی سحر شود شمعی که در فراق بسوزد سزای اوست بگذار عمر بی تو سراپا هدر شود رنج فراق هست و امید وصال نیست این هست و نیست کاش که زیر و زبر شود رازی نهفته در پس حرفی نگفته است مگذار درددل کنم و دردسر شود ای زخمِ دلخراش لب از خون دل ببند دیگر قرار...
  17. Drosera

    شعر اشعار فاضل نظری

    نه دل آزرده ، نه دلتنگ ، نه دلسوخته ام یعنی از عمر گران هیچ نیندوخته ام پاسخ ساده من سخت تر از پرسش توست عشق درسی است که من نیز نیاموخته ام روسیاه محک عشق شدن نزدیک است سکه قلب زیانی است که نفروخته ام برکه ای گفت به خود ، ماه به من خیره شده است ماه خندید که من چشم به خود دوخته ام شده ام ابر که...
  18. Drosera

    شعر اشعار فاضل نظری

    با یقین آمده بودیم و مردد رفتیم به خیابان شلوغی که نباید رفتیم می شنیدیم صدای قدمش را اما پیش از آن لحظه که در را بگشاید رفتیم زندگی سرخی سیبی است که افتاده به خاک به نظر خوب رسیدیم ولی بد رفتیم آخرین منزل ما کوچه‌ی سرگردانی است دربه‌در در پی گم کردن مقصد رفتیم مرگ یک عمر به در کوفت که باید...
  19. Drosera

    شعر اشعار فاضل نظری

    «بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است...» بی قرار توام و در دل تنگم گله‌هاست آه بی‌ تاب شدن، عادت کم حوصله‌ هاست همچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستی و بین من و تو فاصله‌ هاست آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد بال وقتی قفس پرزدن چلچله‌ هاست بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است مثل شهری که به...
بالا