دلنوشته‌ی ذهن قاتل| آقای مبهم کاربر انجمن یک‌ رمان

وضعیت
موضوع بسته شده است.

M.Bigloyi

گالری چرم ریما
عضو کادر مدیریت
مدیر کل
عضویت
3/10/15
ارسال ها
382
Credits
63
ریال
0ریال
نام دلنوشته: ذهن قاتل
نویسنده: آقای مبهم
مقدمه:
همان هنگامی که تن خود را در حصاری بلند از جنس دیوار می‌دیدم
دستانم دهان باز کردند خوره های مغز پریشانم را می‌خوردند
چشمانم را بستم
پای بر زمین کوبیدم
رقص کنان تمامش را بالا می‌آوردم
دوباره آنها را با شوقی دوچندان میل‌می کردم و لذت می‌بردم؛
مزه‌ی مزخرفی داشت اما سیر نمی‌شدم..!
همان جای تنگ و تاریکی که حتی خودم را هم در آن نمی‌دیدم، زندگی را درک کردم
روزها چشمک زنان از لا‌به‌لای سوراخ های پرده‌ی چرکین اتاق متولد می‌شدند
ولی زیاد عمر نمی‌کردند
آه،...



موضوع حذف شده است
 
وضعیت
موضوع بسته شده است.

موضوعات مشابه


بالا