رمان از اراضلی تا سر به زیری
مانند کوری بودم که دنبال کورسوی از روشنایی بود تا زندگی تیره تارم را روشن کند آنقدر دور خودم چرخیدم تا دستم به دامان تو رسید ل*مس دامان تو شیرین بود ناب بود دلچسب بود تا به خود آمدم دیدم نماندی من ماندم ل*مس چند ثانیه تو یک عمر حسرت کاش دوباره آن لحظه ناب را یک بار دیگر تجربه کنم نسیم که از تودر جودم میپیچد مرا زنده میکند اما جوری دیگر این بار بوی رفتن نیست بوی زندگیست بوی که در دلم نهال عشق را میکارد تا بزرگ شود آنقدر بزرگ که...
موضوع حذف شده است
لینک ها فقط برای اعضا در دسترس میباشد.لطفا
عضو شوید
و یا
وارد حساب کاربری
خود شوید
اول(مقدمه) مانند کوری بودم که دنبال کورسوی از روشنایی بود تا زندگی تیره تارم را روشن کند آنقدر دور خودم چرخیدم تا دستم به دامان تو رسید ل*مس دامان تو شیرین بود ناب بود دلچسب بود تا به خود آمدم دیدم نماندی من ماندم ل*مس چند ثانیه تو یک عمر حسرت کاش دوباره آن لحظه ناب را یک بار دیگر تجربه کنم نسیم که از تودر جودم میپیچد مرا زنده میکند اما جوری دیگر این بار بوی رفتن نیست بوی زندگیست بوی که در دلم نهال عشق را میکارد تا بزرگ شود آنقدر بزرگ که...
لینک ها فقط برای اعضا در دسترس میباشد.لطفا
عضو شوید
و یا
وارد حساب کاربری
خود شوید
موضوع حذف شده است
لینک ها فقط برای اعضا در دسترس میباشد.لطفا
عضو شوید
و یا
وارد حساب کاربری
خود شوید
