ادامه ی رمان با نام خدا شروع شدقسمت دوم ؛
ساقه های تمشک خرگوش خیلی زیبا و سفیدی بود که خیلی کوچک و پشمکی بود .آقای خرگوش راه، راهی پیاما جلوتر رفت خدا را شکر کرد که آرزوی دیرینه ی آنان را برآورده کرده است. خرگوش کوچولو بسیار آسیب پذیر بود بنابراین آقای پینا او را در سبد دیگری که خالی بود گذاشت و با برگ های درخت پتویی درست کرد و به روی خرگوش سفید قصه ی ما گذاشت .خرگوش کوچولو آرام آرام خوابش برد و پینا او را به خانه برد نزد همسر مهربانش ویانا. او از دیدن خرگوش کوچولو خیلی خوش حال شد و...
موضوع حذف شده است
لینک ها فقط برای اعضا در دسترس میباشد.لطفا
عضو شوید
و یا
وارد حساب کاربری
خود شوید
موضوع حذف شده است
